فرصت نشد بنویسم... نامه ی سال تحویل 1401 رو خوندم... یچیزی ازم گرفتی و یچیزی بهم دادی... کاشکی لااقل خوب باشه... دوست دارم که خوب باشه... این که امسال نامه ننوشتم برای این نبود که دیگه چیزی ازت نمیخوام... اتفاقا چرا... خیلی چیزا هم میخوام... اما ترسیدم بنویسم و بذارمش و دیگه خودم نباشم... اونوقت نفهمم کی میخونتش... میدونی که چقدر حساسم... پس اینجا برات مینویسم:
برچسب:
نویسنده: حسین صفری