فکر میکنم طولانی ترین مدتیه که ننوشتم اینجا... خب... خیلی درگیر بودم و خیلی زندگی پیچیده و عجیب شده... هم خوشحالم و هم خسته اما بیشتر از هرچیزی الان دچار ترس و استرسم... تا الان فکر میکردم خیلی هم برام مهم نیست اما حالا... نمیدونم... امیدوارم اینم همونی بشه که من میخوام... یجورایی تا حالا همینطور بوده نه؟ کاش الانم اونجوری بشه که منتظرشم... از شکست خوردن متنفرم...دلم نمیخواد شکست بخورم... و دلم میخواد چیزی که درباره ش رویاپردازی کرذم انقدر به حقیقت بپیونده... میشه؟
پ.ن: امیدوارم سیصدمین پست این باشه که بیام و بگم شد... همونی که میخواستم...
برچسب:
نویسنده: حسین صفری