روز دوشنبه بابا عمل داره. امروز رفته دکتر قلب و اونجا تو برگش نوشتن جراحی با ریسک بالا. تا امروز اوکی بود ولی الان خودشو باخته کاملا. این دیگه از کجا پیداش شد؟ دیگه آمادگی اینو نداشتم. درست ِ هیچ وقت به چشم پدر - اون جوری که بقیه پدراشونو میبینن- ندیدمش. درسته همیشه رفتاراش و کاراش برام آزاردهنده بود اما هرچی باشه بابامه و من دوست ندارم اتفاقی براش بیفته. نمیدونم ... نمیدونم ... نمیدونم ! انگار هیچ وقت روی آرامش رو قرار نیست ببینیم. می ترسم. خدایا ...
برچسب:
نویسنده: حسین صفری